محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
736
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اردو زده بود كه خسرو گفته بود آنجا بماند . و چون خسرو از سقوط نصيبين خبر يافت يكى از سرداران خويش را به نام راهزار با دوازده هزار مرد جنگى به مقابلهء هرقل فرستاد و بفرمود تا در نينوى كه از ولايت موصل و بر كنار دجله بود بماند و نگذارد روميان از دجله بگذارند . در آن هنگام كه خسرو از كار هرقل خبر يافت در قصر پادشاهى بود و راهزار فرمان وى را كار بست و همانجا كه گفته بود اردو زد و هرقل از جاى ديگر از دجله گذشت و به نزديك سپاهيان پارسى رسيد و راهزار جاسوسان فرستاد و خبر آوردند كه وى هفتاد هزار سپاه دارد و راهزار بدانست كه او و سپاهى كه همراه دارد تاب مقابله با هفتاد هزار سپاه ندارند و مكرر به خسرو نوشت كه هرقل با سپاهى آمده كه وى و سپاهش تاب آن ندارند كه جمع بسيارند و سلاح خوب دارند ، و خسرو پيوسته پاسخ مىداد كه اگر تاب مقابله روميان ندارند مىتوانند كه از آنها بكشند و در كار اطاعت وى جانبازى كنند . و چون پاسخهاى خسرو به نامه هاى راهزار به اين مضمون مكرر شد سپاه بياراست و با روميان جنگ انداخت كه او را با ششهزار كس بكشتند و باقيمانده هزيمت شدند و چون خسرو از كشته شدن راهزار و فيروزى هرقل خبر يافت بلرزيد و از قصر پادشاهى به مداين رفت و حصارى شد كه تاب جنگ هرقل نداشت و هرقل بيامد تا نزديك مداين رسيد و خسرو براى جنگ وى آماده شد اما هرقل به سرزمين روم بازگشت . پس از آن خسرو به سرداران سپاه هزيمت شده نوشت كه سرداران و سپاهيانى را كه در جنگ سستى كردهاند و به جاى خويش نماندهاند به دو وا نمايند تا چندان كه بايد عقوبتشان فرمايد و با اين نامه آنها را به مخالفت خويش برانگيخت كه براى نجات خويش تدبير كنند . و هم به شهربراز نوشت كه سوى وى آيد و در اين كار شتاب كند و كار روميان